چو قوی زيبا بميرد....

 

شنيدم که چون قوی زيبا بميرد...

فريبنده  زاد و فريبا بميرد...

شب مرگ تنها نشيند با موجی....

رود گوشه ای وتنها بميرد..

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب...

که خود در ميان غزلها بميرد...

گروهی بر آنند که اين مرغ شيدا

کجا عاشقی کرد آنجا بميرد... کجا عاشقی کرد آنجا بميرد...

شب مرگ از بيم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تابميرد

من اين گيرم که باور نکردم

نديدم که قويی به صحرا بميرد

چو روزی ز آغوش دريا بر آمد

شبی هم در آغوش دريا بميرد

تو دريای من بودی آغوش وا کن...

که می خواهد اين قوی زيبا بميرد ......

که می خواهد اين قوی زيبا بميرد ......

که می خواهد اين قوی زيبا بميرد ......

/ 0 نظر / 5 بازدید