رهگذار عمر... 

 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك


لوگو

 


گیتار و موسیقی
دهکده عشق
لینک 3
لینک 4


Gardoon Persian Templates

طراحی

 

 

۱۳۸٢/٦/٢

؟

 

دوست داشتن از عشق برتر است:؟نظر شما چيست...نقل از کتاب کوير دکتر شريعتی...

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینائی...اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال...عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هرکجا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج میابد... عشق در غالب دل ها در شکل و رنگهای تقریبا" مشابهی متجلی می شود و دارای صفات و مظاهر مشترکی است...اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش را دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها، برخلاف غریزه ها، هرکدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش دارد، می توان گقت که به شماره هر روحی، دوست داشتن هست... عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالیان بر آن اثر میگذارد...اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست...عشق در هر رنگی و سطحی، با زیبائی محسوس، در نهان یا آشکار ، رابطه دارد. چنانکه شوپنهاور میگوید:« شما بیست سال بر سن معشوقتان بیفزائید، آنگاه تاثیر مستقیم آنرا بر روی احساستان مطالعه کنید» ... اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب ریبائی های روح که زیبائی های محسوس را بگونه ای دیگر میبیند...عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است...اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت ...عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری بطول انجامد ضعیف می شود، اگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد و تنها، با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و «دیدار و پرهیز»، زنده و نیرومند میماند...اما دوست داشتن با این حالات نآشناست. دنیایش دنیای دیگری ست...عشق جوششی یک ساله است. به معشوق نمی اندیشد که کیست؟ یک « خود جوشی ذاتی» است. وازاین رو همیشه اشتباه میکند و در انتخاب بسختی میلغزد و یا همواره یکجانبه میماند و گاه، میان دو ناهمانند، عشقی جرقه میزند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی بینند، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنائی آن، چهره یکدیگر را می توانند دید و در اینجاست که گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهره هم مینگرند، احساس می کنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و نآشنائی پس از عشق – که درد کوچکی هم نیست- فراوان است...اما دوست داشتن در روشنائی ریشه میدواند و در زیر نور سبز می شود و رشد میکند و هم از این روست که همواره پس از آشنائی میآید و در حقیقت، در آغاز، دو روح خطوط آشنائی را در سیما و نگاه یکدیگذ میخوانند، و پس از آشنا شدن است که « خودمانی» میشوند. دو روح، نه دو نفر، که ممکن است، که ممکن است دو نفر با هم در عین رودربایستی ها احساس خودمانی بودن کنند و این حالت بقدری ظریف و فرار است که بسادگی از زیر دست احساس و فهم میگریزد و – سپس طعم خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و آهنگ کلام یکدیگر احساس می شود و از این منزل است که ناگهان، خودبخود، دو همسفر بچشم میبینند که به پهندشت بی کرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و پاک و صمیمی « ایمان » در برابرشان باز میشود و نسیمی نرم و لطیف – همچون روح یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه دردآلود نیایشش مناره تنها و غریب را بلرزه می آورد- هر لحظه پیام الهام های آسمانهای دیگر و سرزمینهای دیگر و عطر گلهای مرموز و جانبخش بوستانهای دیگر را بهمراه دارد و خود را، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین و شوخ، هر لحظه، بر سر و روی این دو میریزد »

متن مانند همه متن‌هاي شريعتي آكنده از احساسي عميق و تلاشي واضح براي ابهام‌زدايي و ساده‌سازي واژه‌هاي عشق و دوست داشتن بود. اما مقوله عشق از اون مقوله‌هايي است كه با ابهام‌زدايي از اون بسيار بي‌محتوا مي‌شه..شما چی ميگيد؟

m

پيام هاي ديگران ()


 


 
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]