رهگذار عمر... 

 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك


لوگو

 


گیتار و موسیقی
دهکده عشق
لینک 3
لینک 4


Gardoon Persian Templates

طراحی

 

 

۱۳۸٢/۸/٢٢

خيام

 امروز میخوام کمی از خیام بگم....
میخوام امروز کمی اشعار و نحوه تفکر خیام رو نقد کنم...
در هیچ کجا از ادب فارسی نمونه رباعیات خیام یافت نمیشود...

رباعي اول:
تا چند رنم به روی دریا ها خشت
تا کی غم مسجد برم و فکر کنشت
خیام که گفت دو زخی خواهد بود
که رفت به دوزخ و که امد ز بهشت
رباعی دوم:
می خور که بزیر گل بسی خواهی خفت
بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت
زنهار به کس مگو تو این راز نهفت
هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت
رباعی سوم:
گویند بهشت و حور و کوثر باشد
جوی می و شیر و شهد و شکر باشد
پرکن قدح باده و بر دستم نه
نقدی زهزار نسیه بهتر باشد.
رباعی چهارم:
خیام گر ز باده مستی خوش باش
با لاله رخی گر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی خوش باش
رباعی پنجم:
هر چند که رنگ و روی زیباست مرا
چون لاله و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانه خاک
نقاش ازل بهر چه اراست مرا

در مورد رباعي اول : ديد بالاي خيام را نشان ميدهد . ديد انساني كه در اوج معرفت قرار دارد و ميداند كه بحث دوزخ بهشت شايد فقط براي انسانهاي عادي مطرح شده و حساب جهان در گرو مسجد و كنشت نيست . شايد هم به معني قبول نداشتن بهشت ودوزخ باشد .( البته در معناي تحت لفظي رباعي )

در مورد رباعي دوم : آگاهي از مرگ . اگر به سطح فكر مردم زمان خيام نگاه كنيم . احتمالا كمتر چنين بينشي به چشم ميخورد . در مورد راز خيام ميتوان گفت كه در قرون اخير به بزرگترين راز بشر و دانشمندان تبديل شده و همگي در تلاش براي شناختن و كشف چگونگي آن هستند .



در مورد رباعي سوم : باز هم در مورد بهشت . خيام انسان ناآگاهي نيست و وصف بهشت را ميداند .
ولي ظاهرا اعتقاد دارد كه اين دنيا هم دست كمي از بهشت ندارد و توصيه ميكند در حد توان از نعمات و امتيازات موجود استفاده كنيم . البته فكر ميكنم در مورد باده حرفهاي زيادي بتوان گفت كه سروران حتما مطالب زيبا و جامعي ارائه خواهند داد .

در مورد رباعي چهارم

ساده گرفتن زندگي و همچنين لذت امكانات دنيوي به نظر ميرسد كه از پيامهاي اين رباعي باشند .
البته عاقبت كار جهان نيستي بيان شده كه باز هم جاي بحث دارد و اينكه منظور پايان جهان دنيوي است يا كل عالم هستي . يعني نميتوان با اطمينان گفت كه كلمه نيستي به مرگ آدمي اشاره دارد يا فناي ذات او .... ؟؟؟؟

در مورد رباعي پنجم : باز هم هدف خلقت . سوالي كه همواره مطرح بوده و تنها نشان از شعور و معرفت والاي خيام دارد .
اشاره به ظرافت و زيبايي خلقت انسان ميتواند نوعي تمجيد از هنر خالق ( نقاش ازل )باشد و بزرگي او را خاطر نشان ميكند.



undefined

m

پيام هاي ديگران ()


 


۱۳۸٢/۸/٢۱

 

 

سلام امروز می خوام چند تا افسانه که خوندم بنويسم:

سه قطره خون و پشه خاكي(ويتنام)

در روزگار قديم زن و شوهري بودند كه يكديگر را بسيار دوست داشتند.زن وقتي جوان بود مرد.شوهرش او را براي خاكسپاري به ساحل رودخانه كا ئو بين برد و در آنجا بودا را ديد و براي زنده شدن زنش از او كمك خواست.بودا به او گفت :سه قطره از خونت را به او بخوران مرد اينكار را كرد و زن عمر دوباره يافت.بعدها بازرگاني دلباخته زن شد و او را فريفت و با خود برد.شوهر دوباره نزد بودا رفت.بودا به او گفت:سه قطره خونت را از او پس بگير.مرد نزد زنش رفت و زن انگشت خود را دريد و سه قطره خون را پس داد و به پشه خاكي تبديل شد.از آن پس پشه خاكي خون همه را مي مكد تا دوباره انسان شود ولي بخاطر جثه كوچكش نميتواند سه قطره خون را در بدنش جاي دهد.
 

ققنوس(پرنده آتش)

ققنوس يا فو ئينكس مظهر زندگي پس از مرگ است.پرنده اي كه خودرا با آتش نابود ميكند و سه روز بعد از خاكستر خويش بر مي خيزد.ققنوس نماد خورشيد نيز بوده است و به معني نجابت و بي همتائي محسوب ميشد.زيرا او چيزي را لگد مال نميكند آتش نميزند و تنها از شبنم تغذيه ميكند.در باغهاي بهشت با گل سرخ همراه است.در چين پرنده شعله ور (فونگ)نام دارد و نماد مادينه و محافظ همسر امپراطور است.ققنوس معرف كل كيهان است سرش مانند خروس(خورشيد)پشتش مانند پرستو(هلال ماه)و بالهايش باد و دمش درختان و پاهايش زمين هستند.تاجش بيان راستي و آوايش سراينده ترانه.در ژاپن و روم نيز از او تولد دوباره ياد شده.در مسيحيت با رستاخيز عيسي ميايد.در مصر نشانه بي مرگي رع(خداي خدايان)بود و بنهو نام داشت.در هند گردونه ويشنو(خداي نگهدارنده جهان)محسوب ميشد و بر درخت حيات مي نشست.

شير نماد ايزدان جنگ

شير معرف قدرت و دليري است. ارابه ايزدان مادر را شيران مي كشيدند.شير و تكشاخ مظهر رقابت و نرينه و مادينه اند. شير خورشيدي است كه گراز زمستان را از پا در مياورد.شير و اژدهائي كه يكديگر را مي بلعند اتحادند.شير سبز ايزد جوان غلات است و شير بالدار(شيردال)نگهبان گنجينه هاي خدايان.در اسلام شير محافظت در برابر شر است و در بودائيسم شجاعت.روميان شير را آتش و صيد كننده مرگ مي دانستند.سومريها مردوك(خداي خورشيد)را همراه دو شير ميدانستند.در عبري نشانه قدرت يهود است.مسيحيان تصور ميكردند شير با چشمان باز مي خوابد و نگهبان كليساست.مصريان شيري را كه در دوسوي بدن سر دارد طلوع و غروب مي پنداشتند.در هندوئيسم آگني(خداي آتش)نيمه انسان و نيمه شير تصور ميشد.در يونان هركول(پسر زئوس)با شير روئين تن جنگيد .آرتميس(خداي شكار و جنگ)حامي شير است.ارابه ژونون(خداي حامي زنان در رم)را دو شير ميكشيدند.
 

m

پيام هاي ديگران ()


 


 
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]