رهگذار عمر... 

 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك


لوگو

 


گیتار و موسیقی
دهکده عشق
لینک 3
لینک 4


Gardoon Persian Templates

طراحی

 

 

۱۳۸٢/٥/٢۱

به من نگو دوست دارم که باورم نميشه...

 

تا به حا ل به کسی گفتيد که چقدر به اون علاقه منديد اگه نميدونيد چجوری و به چه زبونی بگيد من به صد زبون نوشتم ولی آسونترين راه اينه که بری جلو و بگی: دوستت دارم....

English - I love you
Afrikaans - Ek het jou lief
Albanian - Te dua
Arabic - Ana behibak (to male)
Arabic - Ana behibek (to female)
Armenian - Yes kez sirumen
Bambara - M'bi fe
Bangla - Aamee tuma ke bhalo aashi
Belarusian - Ya tabe kahayu
Bisaya - Nahigugma ako kanimo
Bulgarian - Obicham te
Cambodian - Soro lahn nhee ah
Cantonese Chinese - Ngo oiy ney a
Catalan - T'estimo
Cheyenne - Ne mohotatse
Chichewa - Ndimakukonda
Corsican - Ti tengu caru (to male)
Creol - Mi aime jou
Croatian - Volim te
Czech - Miluji te
Danish - Jeg Elsker Dig
Dutch - Ik hou van jou
Esperanto - Mi amas vin
Estonian - Ma armastan sind
Ethiopian - Afgreki'
Faroese - Eg elski teg
Farsi - Dooset daram
Filipino - Mahal kita
Finnish - Mina rakastan sinua
French - Je t'aime, Je t'adore
Gaelic - Ta gra agam ort
Georgian - Mikvarhar
German - Ich liebe dich
Greek - S'agapo
Gujarati - Hoo thunay prem karoo choo
Hiligaynon - Palangga ko ikaw
Hawaiian - Aloha wau ia oi
Hebrew - Ani ohev otah (to female)
Hebrew - Ani ohev et otha (to male)
Hiligaynon - Guina higugma ko ikaw
Hindi - Hum Tumhe Pyar Karte hae
Hmong - Kuv hlub koj
Hopi - Nu' umi unangwa'ta
Hungarian - Szeretlek
Icelandic - Eg elska tig
Ilonggo - Palangga ko ikaw
Indonesian - Saya cinta padamu
Inuit - Negligevapse
Irish - Taim i' ngra leat
Italian - Ti amo
Japanese - Aishiteru
Kannada - Naanu ninna preetisuttene
Kapampangan - Kaluguran daka
Kiswahili - Nakupenda
Konkani - Tu magel moga cho
Korean - Sarang Heyo
Latin - Te amo
Latvian - Es tevi miilu
Lebanese - Bahibak
Lithuanian - Tave myliu
Malay - Saya cintakan mu / Aku cinta padamu
Malayalam - Njan Ninne Premikunnu
Mandarin Chinese - Wo ai ni
Marathi - Me tula prem karto
Mohawk - Kanbhik
Moroccan - Ana moajaba bik
Nahuatl - Ni mits neki
Navaho - Ayor anosh'ni
Norwegian - Jeg Elsker Deg
Pandacan - Syota na kita!!
Pangasinan - Inaru Taka
Papiamento - Mi ta stimabo
Persian - Doo-set daaram
Pig Latin - Iay ovlay ouyay
Polish - Kocham Ciebie
Portuguese - Eu te amo
Romanian - Te ubesk
Russian - Ya tebya liubliu
Scot Gaelic - Tha gra\dh agam ort
Serbian - Volim te
Setswana - Ke a go rata
Sign Language - ,\,,/ (represents position of fingers when signing'I Love You')
Sindhi - Maa tokhe pyar kendo ahyan
Sioux - Techihhila
Slovak - Lu`bim ta
Slovenian - Ljubim te
Spanish - Te quiero / Te amo
Swahili - Ninapenda wewe
Swedish - Jag alskar dig
Swiss-German - Ich lieb Di
Tagalog - Mahal kita
Taiwanese - Wa ga ei li
Tahitian - Ua Here Vau Ia Oe
Tamil - Nan unnai kathalikaraen
Telugu - Nenu ninnu premistunnanu
Thai - Chan rak khun (to male)
Thai - Phom rak khun (to female)
Turkish - Seni Seviyorum
Ukrainian - Ya tebe kahayu
Urdu - mai aap say pyaar karta hoo
Vietnamese - Anh ye^u em (to female)
Vietnamese - Em ye^u anh (to male)
Welsh - 'Rwy'n dy garu
Yiddish - Ikh hob dikh
Yoruba - Mo ni fe

 

m

پيام هاي ديگران ()


 


۱۳۸٢/٥/٢٠

پرنده مردنی است...

 

فروغی بی فروغ...

هميشه يک چيزايی هست که داغشان تا ابد به دل می ماند ...من خودم از عاشقان و طرفداران ادبيت کلاسيک هستم اما يه وقتايی يه چيزايی هست که واقعا دوست داشتنی هستند و احساس می شوند فروغ ٬هميسه برای من الهام بخش بوده و احساس ميشده ٬ واقعا لطافت طبع فروغ در اشعارش به وضوح احساس ميشه...من چند تا از شاهکارهای اونو مينويسم اينم آدرس سايت فروغ....فروغ

اين هم شعر عاشقانه:

اي شب از رؤياي تو رنگين شده

سينه از عطر توام سنگين شده

اي به روي چشم من گسترده خويش

شاديم بخشيده از اندوه بيش

همچو باراني كه شويد جسم خاك

هستيم زآلودگي‌ها كرده پاك

 

اي تپش‌هاي تن سوزان من

آتشي در مزرع مژگان من

اي ز گندمزارها سرشارتر

اي ز زرين شاخه‌ها پربارتر

اي در بگشوده بر خورشيدها

در هجوم ظلمت ترديدها

با توام ديگر ز دردي بيم نيست

هست اگر، جز درد خوشبختيم نيست

 

اين دل تنگ من و اين بار نور؟

هايهوي زندگي در قعر گور؟

 

اي دو چشمانت چمنزاران من

داغ چشمت خورده بر چشمان من

پيش از اينت گر كه در خود داشتم

هر كسي را تو نمي‌انگاشتم

 

درد تاريكيست، درد خواستن

رفتن و بيهوده خود را كاستن

سر نهادن بر سيه‌دل سينه ها

سينه آلودن به چرك كينه ها

در نوازش، نيش ماران يافتن

زهر در لبخند ياران يافتن

زر نهادن دركف طرارها

گمشدن در پهنة بازارها

 

آه، اي با جان من آميخته

اي مرا از گور من انگيخته

چون ستاره، با دو بال زرنشان

آمده از دور دست آسمان

از تو تنهائيم خاموشي گرفت

پيكرم بوي همآغوشي گرفت

جوي خشك سينه‌ام را آب، تو

بستر رگ‌ها را سيلاب، تو

در جهاني اينچنين سرد و سياه

با قدم هايت قدم‌هايم به راه

 

اي به زير پوستم پنهان شده

همچو خون در پوستم جوشان شده

گيسويم را از نوازش سوخته

گونه‌هام از هرم خواهش سوخته

آه، اي بيگانه با پيراهنم

آشناي سبزه‌زاران تنم

آه، اي روشن طلوع بي‌غروب

آفتاب سرزمين‌هاي جنوب

عشق ديگر نيست اين، اين خيرگيست

چلچراغي در سكوت و تيرگيست

عشق چون در سينه‌ام بيدار شد

از طلب، پا تا سرم ايثار شد

اين دگر من نيستم، من نيستم

حيف ز آن عمري كه با من زيستم

اي لبانم بوسه گاه بوسه‌ات

خيره چشمانم براه بوسه‌ات

اي تشنج‌هاي لذت در تنم

اي خطوط پيكرت پيراهنم

آه، مي‌خواهم كه بشكافم ز هم

شاديم يكدم بيالايد به غم

آه، مي‌خواهم كه برخيزم ز جاي

همچو ابري اشك ريزم هايهاي

 

اين دل تنگ من و اين دود عود؟

در شبستان، زخمه‌هاي چنگ و رود؟

اين فضاي خالي و پروازها؟

اين شب خاموش و اين آوازها؟

 

اي نگاهت لاي لائي سحربار

گاهوار كودكان بيقرار

اي نفس‌هايت نسيم نيمخواب

شسته در خود، لرزه‌هاي اضطراب

خفته در لبخند فرداهاي من

رفته تا اعماق دنياهاي من

 

اي مرا با شور شعر آميخته

اينهمه آتش به شعرم ريخته

چون تب عشقم چنين افروختي

لاجرم، شعرم به آتش سوختي

m

پيام هاي ديگران ()


 


۱۳۸٢/٥/۱٩

 

 

سلام امروز بعد از چند روز غيبت اومدم ديروز رفتم سازمان انتقال خون٫ خون  دادم ولی اشتباهی ۱۵۰ سی سی بيشتر ازم کشيدند! تا شب سر درد داشتم برام دعا کنيد کار جديدی که بهش دست زدم با موفقيت تموم بشه.........

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

از حسين پناهي:

حق با تو بود: ميبايست ميخوابيدم...
امّا چيزي خوابم را آشفته كرده است،
در دو طاقچه روبرويم شش دسته خوشه زرد گندم چيده ام با اون گيسهاي سياه وزوز پريشانشان...
كاش تنها نبودم،
فكر ميكني ستاره ها از خوشه ها خوششان نمي آيد؟
كاش تنها نبوديم،
آن وقت ميتوانستيم به اين موضوع و موضوعات ديگر انقدر بلند بلند بخنديم تا همسايه هامون از خواب بيدار شوند...
ميداني، انگار چرخ فلك سوارم، انگار قايقي مرا ميبرد، انگار روي شيب برفها با اسكي ميروم...
مرا ببخش ولي آخر چگونه مي شود عشق را نوشت؟
ميشنوي؟ انگار صداي شيون مي آيد،
گوش كن!
ميدانم كه هيچ كس نميتواند كه عشق را بنويسد،
اما به جاي آن ميتوانم قصه هاي خوبي تعريف كنم.
گوش كن:
يكي بود، يكي نبود
زني بود كه به جاي آبياري گلهاي بنفشه، به جاي خواندن آواز ”ماه خواهر من است“، به جاي علوفه دادن به ماديان آبستن،‌ به جاي پختن كلوچه شيرين، ساده و اخمو،‌ در سايه ي بته هاي ريشه كن نشسته بود و كتاب ميخواند...
صداي شيون در اوج است، ميشنوي؟
براي بيان عشق به نظر شما كدام را بايد خواند: تاريخ يا جغرافي؟
ميداني،‌ من دلم براي تاريخ ميسوزد، براي نسل ببرهايش كه منفرز گشته اند، براي خمره هاي عسلش كه در ره ها شكسته اند...
گوش كن! به جاي عشق و جستجوي جوهر نيلي مي شود چيزهاي ديگري نوشت:
حق با تو بود: ميبايست ميخوابيدم،
امّا مادربزرگها گفته اند چشمها نگهبان دلهايند...
ميداني،
از افسانه هاي قديم چيزهايي در ذهنم سايه وار درگزرند: كودك، خرگوش، پروانه...
و من چقدر دلم ميخواهد همه داستانهاي پروانه ها را بدانند كه بي نهايت بار در نامه ها و شعرها، در شعله ها سوختند تا سند سوختن نويسنده شان باشند.
پروانه ها... آخ...
تصور كن: تنها انديشه چيزي مبهم كه انعكاس لرزاني از حس ترس اميد را در ذهن كوچك و رنگارنگشان ميرقصاند، به گلها نزديك ميشوند...
يادم مي آيد روزگاري ساده لوحانه، صحرا به صحرا و بهار به بهار دانه دانه بنفشه هاي وحشي را يك دسته ميكردم...
عشق را چگونه مي شود نوشت؟
در گذر اين لحظات پرشتاب شبانه كه به غفلت آن سؤالي بي جواب گذشت، ديگر حتي فرصت دروغ هم برايم باقي نمانده است، اگرنه چشمانم را ميبستم و به آوازي گوش ميدادم كه در آن دلي ميخواند: من تورا، او را، كسي را دوست ميدارم...

m

پيام هاي ديگران ()


 


 
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]